١٣دی

روز وجودم اگر ١٣ دی نمی بود ،

احتمالاً (!) وجود خارجی نمی داشتم و

                                                وجودی هم موجود نبود !

لاجرم

        وجودم محض موجودیت اوست که وجود یافته ...

/ 6 نظر / 10 بازدید
یه بنده خدا

مردي يك پيله پروانه پيدا كرد. و آن را با خود به خانه برد. يك روز سوراخ كوچكي در آن پيله ظاهر گشت مرد كه اين صحنه را ديد به تماشاي منظره نشست ساعتها طول كشيد تا آن پروانه توانست با كوشش و تقلاي فراوان قسمتي از بدن خود را از آن سوراخ كوچك بيرون بكشد. پس از مدتي به نظر رسيد كه آن پروانه هيچ حركتي نمي كند و ديگر نمي تواند خود را بيرون بكشد. بنابراين مرد تصميم گرفت به پروانه كمك كند! او يك قيچي برداشت و با دقت بسيار كمي آن سوراخ را بزرگتر كرد. بعد از اين كار پروانه به راحتي بيرون آمد. اما چيزهايي عجيب به نظر مي رسيد. بدن پروانه ورم كرده بود و بالهايش چروكيده بود مرد همچنان منتظر ماند او انتظار داشت بالهاي پروانه بزرگ و پهن شود تا بتواند اين بدن چاق را در پرواز تحمل كند. اما چنين اتفاقي نيفتاد. در حقيقت پروانه ما باقي عمر خود را به خزيدن به اطراف با بالهاي چروكيده و تن ورم كرده گذراند و هرگز نتوانست پرواز كند. آنچه اين مرد با شتاب و مهرباني خود انجام داد سبب اين اتفاق بود. سوراخ كوچكي كه در پيله وجود داشت حكمت خداوند متعال بود. پروانه بايد اين تقلا را انجام مي داد تا مايع موجود در بدن او وارد بالهايش

مریم محمدیان

سلام دوست من به روزم و منتظر کلیک رنجه و نظراتتون سرافراز می فرمایید؟

حسین میدری

درود و آفرین آفریدگار زیبایی بر قلم زیبا آفرینتان، "یک ساحل پر از شعر" با هفت دوبیتی چشم بر راه آمدن بزرگ اندیشی چونان شماست، گامهای مهربانانه تان بر چشمهای خیسم با افتخار، ردپای واژه هایتان بر خلیج خسته ی خاطراتم به یادگار، شکوه فرداها به بشکوهی دیروزهای باستانمان...

پژمان الماسی‌نیا

به او اجازه دهید خورشید را در آغوش بگیرد روشنائی دنیا که نمی‌رود از دست.