جنگل انسانی

 

 جنگل ؛سبز و زیبا ،بی نظم و نظام ،بی رحم و خشن ...

شیر و آهو،روباه و برّه ،گرگ و میش ... زوج های جدا ناشدنی در راستای راز بقا ... چرخۀ حیاتشان در گردش ،بی تأمل و مکث ...

خور و خواب و خشم و شهوت

  وجودشان سراسربرای بهره مندی از لذت ها است ،خوراک امروز این ،خود یکجا خوراک فردای آن و خوراکی و شهوت دو خواهش دیرین شان ،نه عقل و شعور مایه سرافرازی است نه قدرت جسمانی مصداق پایداری و نه زیبایی ملاک برتری خواهی ،فقط و فقط زور و جبر ،حاکم بلا منازع شان است .

تفکر نمی شناسند ،لحظه ای درنگ و ایستایی نابودی جنگل را در پی دارد ...

 شغب است و جهل و ظلمت

 اجتماعی از گونه ای به یک حمله درنده ای ،تار و مار و از هم گسسته می شوند ...

درنده ؛هم محتاج و هم ناظم جمعیت گیاهخوران رام جنگل است که اگر نبود ، ازدیاد اجتماع گونه های اهلی ،خود موجب نابودی جنگل – سبزی و زیبایی – می شد !

تکه ای درنده ای ،تکه هایی لاشخوران ،تکه هایی موذیان و تکه های استخوانی هم افزاینده خاک ...

نبود یکی ،ازدیاد دیگری ،ازدیاد دیگری موجب نابودی گونه ای ،نابودی گونه ها انقراض و نیستی !

می گردند و می گردد ...

خورشید با نور ،باران با نزول ،خاک با پرورش و دانه با رویش ،گیاه می شود و درخت ،درخت ها هم جنگل ،موجودات نیز روزی خور و دیگرخوار ،شب به روز ،روز به شب !

بچرخ تا بچرخند ...

تصویر مادیانی که کرّه اش خوراک درندگان شده و بی صدا می بیند و می گرید و نیست محکمه ای تا دادش  را بستاند ،تنها در عالم آدمیت با معنا است !

ظلم رفته بر مظلوم بی پناه ،همیشه ظالم را گستاخ می کند و مظلوم را کینه جو !

بغض و فزع ،گونه به گونه و رده به رده به ارث می رود و کرّه و برّه همیشه می ترسند از مرگ ،از نابودی ،از نفله شدن و هر تکه راحت الحلقوم درنده خویی !

غافل از اینکه خود ،ظالم و نابودگر سبزیند و علف و سبزه مظلوم نشخوارشان !

می چرخد و می چرخند ...

مثله شدن آهویی بازیگوش و زیبا ،سوال به کدامین گناه را می آفریند ،گناه نکرده ولی تقاص ستانده ،نقد و بی کم و کاست !

نه محکمه ای برای درنده متصور است و نه عقوبت و جزایی !

آموخته بخورد ... تا بماند !

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت ....

 

 

 

جنگل انسانی نیز می خورد ... اما متمایز ؛با محکمه ،با تقاص گیری ،با گناه تراشی و با ظالم آفرینی در جهت مظلوم کشی ...

آنان - کرّه مادیان و برّه آهوان – از خود مرگ می ترسیدند بر خلاف اینان - ... – که تنها از حجم سرد مرگ می هراسند و از ظاهر و نمای تباه و به پوچی منجر شده اش !

چرا که مرگ غایت و معنای جنگل

                                       و رسم بقا است ...

اما هر قدم بی نشان و هرنَفسِ بی نَفَس فرو خواهد کشیدشان !

چرا که ریشه های ظلم بی بقا است ...

بمیر تا برویند ،جاری شو تا بیایند

رفتن نه به نیستی و نابودی ،به عقیده و عمل ،به فهمیدن ،

                                                                به خواستن 

                                                                            و به ستاندن

 

مرگ زایشگر ،مرگ رهنما ،مرگ روشنگر

                                         و نوزایی عاشورایی همین است ؛

 

                                             بمیر ... تا برویند      

                                        

                             وگرنه می خورند ... تا بمانند  

/ 188 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه رضايي جون

____________$$$$$ ___$$_________$$$ __$$$$_______$$$___$$$$$ _$$$$$$_____$$$___$$$$$$$ $$$_$$$$___$$$__$$$$____$ $____$$$$_$$$$_$$$ _______$$-$$$$$-$$----$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$ __$$$__$$$$$$$$$$$$________$ _$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$ $___$$$$___$$__$$$$___$$$ ____$$$_____$$___$$$____$$ ____$$______$$$___$$$____$اپم یه سر بیا ____$$_______$$____$$$ ____$________$$$____$$ ____ _________$$$____$ اپم یه سر بیا _____________$$$ _____________$$$ ____________ $$$ اپم یه سر بیا ____________$$$ ___________$$$ _________$$$$$ ________$$$$$اپم یه سر بیا ______ $$$$$

غزلواره

هنگامی که پیش تو می‌آیم بال‌هایت را می‌خواستم باز کنی به روی شهر آرامی که از سنگ‌های سیاه انباشته است آمیخته با درد فریاد می‌کنم هر زن درخت خودش را می‌شناسد آن شب پرواز کردم از شهری که می‌ترسید تاریکی واردش شود... گذشتم اگر سایه نباشد روح تنهاست به روزم با دلتنگی های همینجوری! خواندم و لذت بردم نویسا باشی و خلاق

نیاز

در آتشِ هجرانت می ســوزم و می ســازم در شعله سوزانت می سـوزم و می سـازم گفتی که کنی رحمی بر حــالِ من بــی دل از عشقِ فروزانت می سوزم و می ســـــازم ******************************* [گل][گل]

زهرا سجادی

سلام علیرضا جان. این ها را قبل از خواندن این مطلب می نویسم. بعدش هم می نویسم نگران نباش. چه شد که به فکر ترکیب جنگل انسانی افتادید؟ من همیشه در ذهنم با چنین ترکیبی ور می رفتم. البته آن ترکیب مورد نظر من دقیقا جنگل انسان نبود. بلکه یک جنگل مرد بود. خیلی قشنگ است ولی... این که آدم ها را درخت در نظر بگیریم. نمی دانم که چه می شود که چنین ترکیبی به ذهن آدم می آید. اما خیلی دوستش دارم. مقدمه چینی بود برای این که بگویم عنوان مطلبت عالیست. اما فکر کنم من اگر جای تو بودم به جایش می گفتم یک چنگل انسان شاید هم آدم! الآن شروع می کنم به خواندن.

زهرا سجادی

خواندم علیرضای عزیز. وحشتناک بود. دقیقا خلاف تصور من از جنگل. وحشتناک تر از آن تشبیه جامعه ی انسانی به جنگل بود.چرا؟ من که نفهمیدم علتش را. گمان می کنم متن در این مورد دچار نقص بود. چرا که حکمی کلی را به مخاطب می داد. بی هیچ دلیل موجه و حداقل بی هیچ براعت استهلالی. شاید از نظر خودت دلایل کافی را دارا بود اما متن برای خواننده است و خواننده من هستم. من ترسیدم از این نگرش. چیز دیگری که در اثنای خواندنش ذهنم را درگیر کرد زبان و نثر شما بود. گاهی بسیار فارسی می شد. در حد خراسانی و گاه کژ و آزار دهنده و تصنعی. چنان که در سرایش شعر به کوششی و جوششی می توان تصریح کرد. گاهی نثر شما شدیدا کوششی و شبیه به متن سخنرانی سیاسی و حزبی می شود. اما این ها همه نشانه ی فضل و فرهیختگی شماست. من که شخصا از آشنایی با شما بسیار خوشوقت و خوشحالم. راستی وقت کردید برای نقد به وبگاهم تشریف بیاورید. ارادت از ماست.

سبحان

بابا تو دیگه کی هستی واقعا وبلاگ جالبی داری کارت درسته [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] من که خیلی خوشم اومد موافقی با هم تبادل لینک کنیم البته اگه حالشو داری[چشمک] اول تو منو با نام (حرف های ناگفتنی ) لینک کن اونوقت به من اطلاع بده تا منم لینکت کنم باشه.[قلب] درضمن می تونی به وبلاگم سری بزنی مطمئنم بدت نمی یاد [پلک]راستی نظر یادت نره ها.[خداحافظ]

mohsen bahrami

'کورسویی زچراغی رنجور غصه پرداز شب ظلمانیست نفسم می گیرد که هوا هم اینجل زندانیست

جهانگیردشتی زاده

آری اینگونه است جنگل .؟! ..به خوبی به تصویرکشیده ای ...این وحوش ودرختان افراشته را ...این درندگان عجیب ... سپاسگزارم ...