تا انتها تن ها ...

واگویه های تنهایی_علیرضا جهانگیری

فرهنگ آسفالتى
نویسنده : علیرضا جهانگیری - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٤
 
دیروز صبح که از منزل به سر کار میرفتم از غلطک و بیل و قیر و وانت و کارگران متوجه شدم که شهردارى میخواهد کوچه ما را آسفالت کند. عصر که به خانه باز گشتم با اتفاق عجیب و جالبى رو برو شدم! در دو قسمت از کوچه به دلیل توقف دو خودرو آسفالت انجام نشده بود، یکى بعدازظهر رفته بود و جاى گودى و کچلى آسفالت قبلى مانده بود و دیگرى همچنان در چاله اى متوقف بود. به این فکر کردم که در ایران همه چیز ما مطابق همین عملیات آسفالت کارى شهردارى است، بگونه اى که براى انجام کار درست و کامل نه برنامه اى داریم و نه هدفى و صرفاً انجام کار، تکلیف ماست و نه انجام درست، کامل و هدفمند آن! اعلام قبلى با یک پارچه نوشته یک مترى و یا نصب اعلامیه در حد یک ورق از چند روز قبل و درخواست عدم توقف در فلان روز خیلى ساده و عملى است ولى ظاهراً ذوق زده کردن مردم هم لذت دیگرى دارد ... از این رو آسفالت را بعنوان یک فرهنگ ژرف و پدیده اى جالب یافتم؛ فرهنگى که به قبل و بعد قضایا بى توجه است و صرفاً دنبال یک تکلیف است و آن پر کردن، خالى کردن و آسفالت کردن! آسفالتى که در کارکردهاى متفاوت، گاهى براى فرش زمین خاکى است، گاهى براى پر کردن چاله هاست، گاهى براى عوام فریبى و مثلاً راه سازى است و گاهى هم براى ذوق زدگى ماست. چه میشود کرد که گاهى، دهان هم از آن مصون نیست ... الباقى بماناد.