در آغاز راهی بی پایان،
قدم نهاده ام.
از دورها آمده ام
و به دورترها رهسپارم.
تن ها ... و تنها با تنی رنجور و مجروح؛
از دردی دیرین!
تو کجای این مسیر بی انتها، با منی
و شاید بر علیهم!
با و بی تو بودن،
سستم نمی کند!
من به غایت سرشارم ...
انتها، تنها حضور اوست.
من و تو
آنجا بی جاییم و شاید اینجا نیز؟!
نظرات ()روز وجودم اگر ١٣ دی نمی بود ،
احتمالاً (!) وجود خارجی نمی داشتم و
وجودی هم موجود نبود !
لاجرم
وجودم محض موجودیت اوست که وجود یافته ...
نظرات ()پیامی به مناسبت فرا رسیدن محرم الحرام:
عاشوراییان، شورشیان شیعی و محرمان محرم؛
هنگامه محرم شدن به خاک خون خداست ...
هفتادو دو تن میعاد می بندند تا یک باره در یک تا
فوران کنند ...
آیا می شود بخش غایی از آنها شد!؟
نظرات ()
سرمستی از می ارغوانی خم غدیر بی ساغر و ساقی نوش باد.
نظرات ()پیامی به مناسبت اتمام موسم حج :
بعد از تحصیل معرفت ،
در وقوف صحرای عرفات ،
خان هفتم فرا رسیده است ؛
قربانی هوی و هوس در مسلخ تنها فریاد رس !
ذبح نمادین قوچ های نفسانی ،آخرین گام نوزایی توست .
حالا حاجی (= رهرو) خوانده خواهی شد !
چه بار ثقیلی را حامل گردیده ای و چه تحملی را می طلبد ...
امید که تابش را داشته باشی !؟!
نظرات ()پیام تسلیت به مناسبت شهادت امام جواد(ع) :
جدایی از جد جعفری و جور جمود بشری،
وجود پر جود جواد را جستجوگر
و جویای جام* جفای زوجه جلاد خود نمود
تا جوانی جنتی،
به جهان جاویدان رجعت
و در آن جایگاه جمیل جلوس نماید.
*حب انگور
نظرات ()از ماندن گریزانم،
و از خودم!
بهشت هم جای ماندن نیست،
فکر رفتن باش!
آنسوتر،
سوی بی سو
ما را می خوانند ...
مردابی اگر بر نخیزی!
رو تا مفری است،
بگریزیم،
و گر نه دربندیم!
نظرات ()امروز زندگی ،
در تسلسل مکرر خود
فرو شدم ...
نه از راه تدبیر از توجیه
چنان غرق ،که گویی نیستم ،
می خواستم رها شوم اما بیشتر فرو می شدم !
هر چه جلو تر می رفتم گویی دورترم !
قدم آخر توفیری با اول نداشت ،
حتی احساس می کنم مکث بود و ایستایی محض !
می رفتم ،ولی در خود ،
می فهمی در خودم
و شاید هم بی خود !
تو خواستی در من همراه شوی ،
برخاستی و آمدی ،
بی رخصت !
و گام هایت را در من کردی ،
دو گام شدیم و گمان کردی گام در گام می رویم !
غافل بودی از من ؛
من بی خود ،من سرکش ،من عاشق ...
عاشق !
عشق و من ؛
چه جسارت ثقیلی !
عیار بودن و شدن ،
اما رسیدن هرگز !
که رسیدن بیرون از من و توست .
و فقط و فقط اوست...
که در تسلسلی مکرر همه ما را به خود ،خواهد خواند
از خود ،
لاجرم خود بی خود !؟
و ما غرق توجیه و تأویل
بی هیچ منطق و دلیل !؟
نظرات ()تمام ترانه ها برعلیه من اند!
شعرها و لحظه ها هم
و من ؛
مغرور و درگیر با تنی پرتپش ،
ایستاده ام
و فکر می کنم که هستم ،شاید هم نیستم!
درست عین عشق
شک نداشته باش ،
فکر های کال تو
افتادنی است !
اما ؛
تنهایی من که بر خلاف دنیای تو ،
بی کران است
در امتداد یک تا
رسیدنی
هنگامه ای که حجاب دقایق فرو ریخت ،
خواهی یافت
که تنها گونه گی ،
تنها راهم ،
بی هم راهی ات بود ...
نظرات ()شب درگیر در تنهایی غربت !
و امشب یک شبی دیگر
کنار روسیاهان کریه و مست !؟
که تا هنگامه ای دیگر
نقاب روسیاهی را ، به پشت نور می سایند !
به ظاهر نور می بینی
ولیکن ؛
روسیاهان هیبتی افسون مآب و لاشخور گونه
تو را
در دشت شب
پر معنی و مفهوم !
دچار خم در این کوچه نموده
شاد شاد
از این دچارت کردن اندرکوچه غم ها
به توبیچاره
با نخوت
به سهلی ،
قهقهه سر داده
با کثرت
می خندند !
و تو
درگیر در خلوتگه عصمت
به دور از هر هیاهو ،
جاروجنجال
یکه و تنها ،
گوشه ای تاریک با حزنی عجیب
بر تمام نامرادی های عالم :
مخفی و پیدا
گریه کرده ،اشک می ریزی
و می گویی :
آه ...
ای شب چه سنگینی
و چه در پشت خود داری ؟
همان هنگام ،
دانه های نقره فام اشک بر گونه
میانت گیرد و گوید :
برو ای ساده یکرنگ
که دیگر تنگ شد دنیا
ز مردانی که از بهر خدا دائم
به اشک دیده ودل
شوره زار معصیت شویند
و دیگر جای جای این سرا
جایی برای ماندن و درگیر در نادانی مردم شدن
بهر تو و امثال تو دیگر نخواهد داشت !
برو ای مرد
بساط خود به جای دیگری گستر
که دیگر از برای حرف حق ،بیع و خریداری نباشد !
بیا بیرون ،رها کن قید و بند خویش
تو هم مثل همه بین و تماشا کن
وگرنه ؛
این طریقت هفت خانش را نهایت
جز فنا
چیزی نباشد !
در این وادی ،
که سبزی روی بر زردی گراییده ،
تو دیگر دم مزن پاکی
که پاکان را ستم از جور ناحق !
بی روا رفته است .
و دیگر منال از غم
که طبق نص ،
نفخ صور در راه است
و ما...
دل خوش به اسرافیل
که روزی با دهانی پر
دمیدن را کند آغاز
و آن روز است
که دیگر ،
پشت شب پیداست
و شب درگیر تنهایی غربت نیست !؟
و آن دم هست ،
در راهست...
انشاء ٣٠/١١/١٣٧۶
نظرات ()